یک خبر برای دوستان غزل سرا
سلام
در این دنیای بزرگ اون قدر اتفاق های مختلف می افته که آدم حیرون می مونه . از برخوردهای بد و نسنجیده دوستانی که انتظار نداری از نامهربونی هاشون از منفعت طلبی هاشون از برخوردهای دوگانه ی اون ها و حتی تلاش برای این که شرایطی رو فراهم کنن که به تو تهمت بزنند و خیلی چیزهای دیگه . دلم خیلی تنگه . نزدیک نیمه شعبان هم هستیم . غزلی هر چند کوچک و ناقابل تقدیم به آقای مهربونی ها ...





با اين كه بد ... ولي به شما فكر مي كنم
در ارتباط ِ روز جزا فكر مي كنم
من مطمئن شدم كه قبولم نمي كنيد
اما شما گلي ، به خطا فكر مي كنم ...
اما زمان ِ دور و درازي است اين دلم
بد جور توي سينه ... خدا فكر مي كنم –
آخر چه مي شود كه مرا باورم كند؟
من هم كمي به عشق و وفا فكر مي كنم!!!
از آسمان كه آيه ي نطهير نازل است
با قطره هاي توی هوا فكر مي كنم –
تكليف ايستگاه ِ ظهورش چه مي شود
من مي رسم به قافله يا فكر مي كنم؟...
از علم احتمال كه خيري نديده ام
دارم به عهد صبح دعا فكر مي كنم
روزي تو خواهي آمد و من مطمئن ... ولي
دارم به اين كه كي و كجا فكر مي كنم ...
+ نوشته شده توسط محمد فرخ طلب در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت
5:11 |