تبليغاتX
محمد فرخ طلب

محمد فرخ طلب

چگونه تو را می شود صدا بزنم ؟

 

بگو چگونه تو را می شود صدا بزنم ؟

 

 

و روی بال و پرم رنگی از حنا بزنم؟

 

 

گذشت فصل زمستان زغال قسمت من ... 

 

 

به قلب خسته و تارم نگو جلا بزنم !!

 

 

ببین تمام وجودم پر از بهانه ی توست

 

 

سری بیایم و یک سر به آن سرا بزنم

 

 

من از گذشته ی دوری دلم شکسته شده

 

 

که حرف های خودم را نشد به جا بزنم -

 

 

که تیره روز ِ لباسم برای هابیل است :

 

 

چگونه چشم به چشم کبوترا بزنم ؟

 

 

همیشه وسوسه همراه چشم های من است

 

 

چقدر ؟؟  ...  تا به کجاهاش دست و پا بزنم  ؟

 

 

قبول این که کلاغم ولی بدان آقا

 

 

پیاده آمده ام تا تو را صدا بزنم !!

 

رشت - آبان ۸۵

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 17:45  توسط محمد فرخ طلب  | 

"تير"

اين دل ،  به رنگ تيره و دل ، گير مي شود

 

وقتي كه چشم هاي شما تير مي شود

 

هر روز تيرها به هدف مي خورند و "تير"-

 

ماهي پر از گلوله هفتير مي شود

 

اين ماه رنگ و بوي قشنگي گرفته بود

 

اما زمانه باعث تغيير مي شود

 

پيچك شدي به دور درختي كه شاخه هات

 

بر روي پيكرش ، غل  و زنجير مي شود

 

انبوه زخم هاي جهان توي سينه اش

 

در گوشه هاي حنجره ، تحرير مي شود

 

اين جا كمي شرايط من اضطراري است

 

دارد مرور قصه نفس گير مي شود

 

يك بار عاشقانه به رويم نگاه كن

 

بيچاره دل براي تو در گير مي شود

 

با اين كه عشق مايه ي افكار آدم است

 

دائم بدون حوصله تفسير مي شود

 

يك روز پرحرارت و يك روز بي رمق

 

آدم از اين زمانه دلش سير مي شود

 

بايد از آسمان شما شعر تازه چيد

 

بعداً به وقت چشم شما دير مي شود

 

من ، در تمام زندگي ام خواب ديده ام

 

از من ، به پاسِ سابقه ، تقدير مي شود

 

يك روز خواهي آمد و آن روز ، عاقبت

 

اين خواب هاي ِ "صادقه" ، تعبير مي شود

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:55  توسط محمد فرخ طلب  | 

کنگره اینترنتی غزل

سلام دوستان عزیز

نتایج اولین کنگره اینترنتی غزل ایران اعلام شد و شما می توانید برای اطلاع از نتایج آن به وبلاگ کنگره غزل سر بزنید .

در ضمن به زودی با یک غزل در خدمتتان خواهم بود .

شاد و پیروز باشید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 18:54  توسط محمد فرخ طلب  |