برای من این کار تجربه ای متفاوت است از جهت های گوناگون و نقد و نظر تو دوست عزیزم بسیار گرانبها
تو را شماره گرفتم اگر که برداری
چقدر حرف برایت ... بگو خبر داری؟-
رسیده ام به شروعی که آخر خط است
اگر که راه جدیدی به زیر سر داری
بگو که گم نشوم مثل ابرهای شلوغ
نه جای پایی و آهسته تا کمر داری
مرا درون خودم ... اّه ، بدون شرم و بدم
ولی بگو بروم گم ... اگر جگر داری
رها بزار بشم با تو حرف های خودم ...
شکستنی ترم از هر چه ، بی پدر داری
برای کشتی خوابم یه کوه سخت و بزرگ
تو برمودایی و نزدیک تر خطر داری
***
بزار حرف دلم را ... صدا نزن مادر !!
تمام خواب مرا مادرم هدر دادی!!!
رشت - اردیبهشت ۱۳۸۶
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 12:23  توسط محمد فرخ طلب
|
ضمن تسلیت ایام وفات بهترین زن هستی کسی که لطافت و مهربانی جزئی ازوست و این کمترین دلیل برای افتخار زن ...
آئینه بود حرف نزن این خیال نیست
مادر شدن برای پدر هم محال نیست
یک اتفاق سبز به ذهنت رجوع کن
این ماه عاشقی متعلق به سال نیست
حالا غروب وقت اذان چشم های خیس
اما پدر خدیجه ی کبری بلال نیست
مادر بیا برای خودت هم دعا بخوان
همسایه واجب است عزیزم مجال نیست!!!
از کوچه های خشک مدینه دلش پر است
حالا که حال و روز دلش رو روال نیست
انگار عمر آینه هجده بهار بود
دیگر نگاه آینه ما را حلال نیست
خرداد ۱۳۸۶ - رشت
جلسه هم اندیشی شاعران رشت
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 18:29  توسط محمد فرخ طلب
|