تبليغاتX
محمد فرخ طلب

محمد فرخ طلب

گنج ناشناخته

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

 

 

سلام و میلاد با سعادت امام رضا علیه السلام را خدمت همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم و

 

امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید . با یک غزل که در پست قبل از آن حرف زده بودم به روزم . امید

 

که مورد قبول واقع شود .

 

هم آفریده هستی و هم آفریده ای

 

از نور چشم خود به جهانم دمیده ای

 

ای گنج ناشناخته در پیش چشم ها

 

بر خود هنوز هیچ کسی را ندیده ای

 

در هر هزار سال یکی هم نبود و نیست

 

جایی،کسی،شبیه تو...حتی پدیده ای

 

منطق اصول و فلسفه هم کم میاورد

 

وقتی دلیل بودنشان را جویده ای

 

حسی غریب در تن من رقص می کند

 

از این قواره ای که برایم بریده ای

 

تا پای چشمه ساکت و آرام می بری

 

پی برده ام که نقشه ی خوبی کشیده ای

دارم قبول می کنم این را که سال هاست

قل نامه را نوشته و دل را خریده ای

 

 

 

1.  گلنار را از زبان سعید بیابانکی بخوانید

 

2. فراخوان ملی (اسناد نهضت جنگل)

۳. نقد اشعار سیامک بهرام پرور را در انجمن مجازی بخوانید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 16:48  توسط محمد فرخ طلب  | 

بايد به خودت فرصت كافي بدهي

بعد از گذشت یک ماه و اندی تصمیم گرفتم وبلاگم را به روز کنم . امیدوارم که موافق طبع شما باشد و به معنای واقعی به روز باشم . این روزها سرم با کتاب گرم است و مشغول درس خواندنم برای کنکور سال آینده . البته تا آذر ماه فرصت دارم که دفترچه ی سربازی ام را پست کنم و بعد از آن باید منتظر بمانم برای رفتن به آموزشی . البته که کار آسانی نیست با این شرایط درس خواندن . اما توکل بر خدا . دلم خیلی روشن است . بعد از فراز و نشیب هایی که در یک سال اخیر داشتم ، آن همه دل تنگی ها و درگیری ها حالا به آرامشی نسبی رسیده ام و باز هم شعر انیس بی همتای من مرا در آغوش کشید و در وسعت دستان پر مهرش به من انگیزه ای دوچندان بخشید ...

 

اگر شد به این لینک ها هم سری بزنید :

1. وبلاگ خط خطی ها (حاوی دست نوشته های من ) با مطلبی به روز شده .

2. وبلاگ کوچه ها را یک نفر هر روز جارو می زند با یک غزل که تقدیم شده به حضرت مهدی .

3. وبلاگ بگو چگونه تو را می شود صدا بزنم؟ با یک غزل به آسمان هشتم ملکوت .

۴. وبلاگ خانم شیوا فرازمند و یک نگرانی .

۵.کاری به کار عشق ندارم! تقدیم به روح مهربان قیصر امین پور

 

و اگر خدا بخواهد به زودی با غزلی جدید به روز خواهم کرد البته زمانی که از نظرات شما عزیزان و مهربانان استفاده ی کافی را بردم . و چند بیت از آن :

 

هم آفریده هستی و هم آفریده ای

از نور چشم خود به جهانم دمیده ای

 

ای گنج ناشناخته در پیش چشم ها

بر خود هنوز هیچ کسی را ندیده ای

 

در هر هزار سال یکی هم نبود و نیست

جایی ، کسی ، شبیه تو حتی پدیده ای

 

و بالاخره این پست را با سه رباعی تقدیم می کنم به شما که عاشقانه دوست دارمتان.

 

1

بايد به خودت فرصت كافي بدهي

 امكان كمي خيال بافي ، بدهي

هر وقت دچار شك و ترديد شدي

بايد به خودت وقت اضافي بدهي

 

2

سرما به تنم نشسته در تابستان

یک شهر حسود بین ما ، آهستان

تردید همیشه جزئی از آدم هاست

از روز ازل گرفته تا گورستان

 

3

تقدیم به حضرت دنیا

هر چیز که باب میل تو بود شدیم

در دایره ی تنگ تو محدود شدیم

در کلبه ی خود چقدر هیزم؟ دیدی؟

آخر همه در چشم خودت دود شدیم

 

 

چشم انتظار محبت تان هستم

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 13:21  توسط محمد فرخ طلب  |