تبليغاتX
محمد فرخ طلب

بهانه های زیادی برای دلتنگی و شادی هست . من در این کوچه ها دنبال یقین عشق می گردم و چشمم به راه . گاهی دلتنگ گاهی غمگین گاهی شاد گاهی گاهی ...

خواهرم ازدواج کرد و رفت به خانه ی قشنگش و زندگی مشترکش را آغاز کرد . اکنون هم در راه مشهد هستند . همین کافی است برای دل تنگی هام . منی که بی دلیل دل گیرم . شادم به شادی شان و این که هر دو خوب اند اما نمی توانم انکار بکنم حس عجیب صدایم را . و حالا این منم به سپیدی یک غزل و ترانه ای که یادم آمده ...

تقدیم به قلب مهربان شما

 

 

نگران ایستاده ای و به پرچین های بافته ات

نگاه می کنی که گله گله رام تو بودند

نیمه شب ها

برهنگی ام را می پوشم

کوچه لباس هایم را اشتباه می بیند

در من چیزی فرا تر از دیوار های کاهگلی معمولی است

می توانی صبور باشی

اما تو حرف های خودت را هر جا اخم کنم

جا می گذاری

فکر کن اگر این پیشانی

چروک های یک مرد اتو کشیده باشد

من طرح می کنم

می پیچم

می پیچانم

و به جای انگشت های کوچکت وا می کنم

گره گره

 قلبم را

هوا خنک است

من خوبم

تو عرق کرده ای

زبان سرت نمی شود

من سر پایین چشم هایم به جای تو می بیند

دست کم بگیر

افتادنم را

دست کم نگیر

دستم را

از پرچین های دور خانه ات دلم می گیرد

من آن طرف رود

منتظرم

بافتنی هایت تمام نشد ؟؟

 

 

و ترانه ی دل تنگی

 

 

با تو عاشقانه گفتن یه شکوه پاک و ساده اس

رقص بی بهونه ی دل پا به پای خیس جاده اس

تو یه چشمه از خیالی خیسه از تو گونه هامون

می ده حس گریه بودن دست تو به شونه هامون

فارغ از هجوم تردید مثل آینه صاف و ساده

چاره ی نخوردن چشم واسه تو و ان یکاده

مهر پیشونی ندارم ! منو از سفر جدا کن

بکش از میون حرفا عادتا رو جا به جا کن

باید از خدا بپرسی ، با ستاره در به در شی

آره اشتبا نکردم ... ، می تونی ستاره تر شی

واسه خاطرت ندیدم واسه خاطرت نبودم

فکر احتیاج دستات شده طرح تار و پودم

***

من زمین بی نصیبم تو یه آسمون سخاوت

زیر طاق پر ستاره ت پر سفره های برکت

سرد راه تنگ سینه م هیزما رو شعله ور کن

گاهی ام شبیه ما باش این یه بارو ساده سر کن

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد فرخ طلب در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 13:29 |