تبليغاتX
محمد فرخ طلب

محمد فرخ طلب

بعد از این ...

این بار صدای پای بهار را بهتر می شنوم . به او نزدیک ترم و لحظه شماری می کنم برای لحظه هایی خوب و روشن . تمام لحظه ها مهم اند و زندگی همین حالاست .بنابراین همین حالا شما را دعوت می کنم به یک غزل . دوست دارم تان ...

 

بعد از این تا می شود از غصه دوری می کنم

امتناع از خنده های خشک و صوری می کنم

لب به لب جانم پر از بوی خوش لبخند توست

سر به زیری مرده و دیگر جسوری می کنم

غصه یک چیز است و غم از دور تر ها همسرم

خاطرش را همدم فنجان و قوری می کنم

اشک هایم بی اراده برکه ای شور آفرید

محض تمرین طعم دریا را مروری می کنم

من قزل آلای رودم ، عشق را بو می کشم !

خانه هر جا هست ، باشد ، من صبوری می کنم

اسفند ۱۳۸۶

رشت

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 7:24  توسط محمد فرخ طلب  |