اگر باب الحوائج عشق
|
بد جور دلم می خواهد از پنجره بیرون را نگاه کنم اما از تو چه پنهان؟ می ترسم از سنگینی حرف ها به بیرون بیفتم بنا بر عشق پس می زنم پرده را همین که نترسی خیلی مردی همین که مردی می ترسی !! دامن دامن بغضم کوچه کوچه خواهشی!! تا تو یخ ات آب شود مرور می کنم بچگی ام را ... دو ماه گذشت و هزاران ماه خلوت کردم از رشت تا کازرون حرف ها دارم من برگشتم ! اگر باب الحوائج عشق در من پا بگیرد نمی ترسم اگر دار و ندارم را بگیرد اگر در من نباشد مثل یک گلدان بی گل همان بهتر که مشتی خاک در من جا بگیرد پر از وسواس خواهی شد اگر عاشق نباشی تصور کن کسی دل شوره از دریا بگیرد تمام هوش ما را می برد یک تکه ی نان خدا لطفی کند این فکر را از ما بگیرد تمام حرف من این روزها در این خلاصه است |
