تبليغاتX
محمد فرخ طلب

محمد فرخ طلب

ستاره ی دنباله دار من

 

حرفی بزن ستاره ی دنباله دار من

یک کم بپرس از من و از کار و بار من

نزدیک تر بیا بچش از دست پخت خود

با اشک ها یکی شده شام و نهار من

حرف از من و تو نیست که از ما فرا تر است

این نت نوشته های پر از زار زار من

از دور تر بگو و به من هدیه ای بده

دسپاچه می روند همه از کنار من

حتی اگر برای گذر لحظه ای بزن

یک سر به ایستگاه پر از انتظار من

خوابم گرفته این دم آخر بگو کسی

کاری نداشته باشد به کار من

 

حالا در گرگان از همیشه دلم بیش تر گرفته

نذر حضرت زهرا کرده ام قبولی در کنکور را

فراوان دعایم کنید

یا مولاتی یا فاطمة اغیثینی

التماس دعا

۲۰ تیرماه

گرگان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:28  توسط محمد فرخ طلب  | 

چشمان بسته

بعد از مدتی دستانم رها شدند و فرصت می کنم

آن ها را زیر سر بگذارم و با چشمان بسته به تو خیره شوم

کنکور هم برگزار شد . هرچند به دلیل حضور در سربازی در این ماه های آخر بسیار عقب ماندم اما خوشحالم که تمام تلاشم را صرف نمودم . حالا و همیشه توکل بر خدا و امیدوار به دعای خیرتان.

و به گرگان می روم تا دوران خدمت ام را در انتظار مرداد ماه (اعلام نتایج) سپری کنم .

تا آن روز ...

خدایا مرا در آغوش بگیر

پر از بوسه های مهربان

که آسمان گر بگیرد

چه قدر دیدنی تر از همه یی همه جا تا نگاه می کردم

چشم هایی به سمت و سوی تو بود آسمان را نگاه می کردم

آسمان رنگ چشم های تو بود ، آسمان و زمین میان خودش

پُر پچ پچ کنان و پشت سرت مثل خل ها نگاه می کردم

باد و باران مرا به خود لرزاند عطر موهات در فضا پیچید

در میان هوای طوفانیم به تو تنها نگاه می کردم

طاقتم طاق شد وضو و نماز  ... وقت برگشتن ام همه گفتند

چشم هایت چقدر شب شده بود!  سمت در را نگاه می کردی !!!

دی 1386

رشت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 17:24  توسط محمد فرخ طلب  |