تبليغاتX
محمد فرخ طلب

محمد فرخ طلب

گنجشک توی سینه ی من

خدایا مرا در آغوش بگیر

                            پر از بوسه های مهربان

 کآسمان گر بگیرد

 

درود یر همه ی شما و سال 1388 را به شما شادباش می گویم . باشد که در این سال بهترین ها برای تان اتفاق بیفتد و برای تان سالی باشد پر از شهد و نوش و شادی و خوشی . دوست تان دارم.

راستی امروز روز میلاد من است

 

 

وقتی نقاب چهره ی خود را کنار زد

 خطی به روی گونه ی سرخ انار زد

من پلک می زدم بدوانم خیال را

او جای پا به جاده ی گرد و غبار زد

او قصه نیست ، مثل کسی نیست ، خنده کرد

یخ آب شد ، سپیده دمید و بهار زد

ای کاش لال می شدم و دم نمی زدم

افسوس قلب ساده ی من بی گدار زد

حال مرا دهان به دهان نقل کرد و بعد

چون باد رفت و یهم مرا انتظار زد

افتاد پلک شب ولی از او خبر نبود

آن دم که آفتاب دم از افتخار زد

یک شب دوباره با غم او رفت و باز هم

گنجشک توی سینه ی من بی قرار زد

 

محمد فرخ طلب

 رشت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 15:43  توسط محمد فرخ طلب  |