گنجشک توی سینه ی من
خدایا مرا در آغوش بگیر
پر از بوسه های مهربان
کآسمان گر بگیرد
درود یر همه ی شما و سال 1388 را به شما شادباش می گویم . باشد که در این سال بهترین ها برای تان اتفاق بیفتد و برای تان سالی باشد پر از شهد و نوش و شادی و خوشی . دوست تان دارم.
راستی امروز روز میلاد من است
وقتی نقاب چهره ی خود را کنار زد
خطی به روی گونه ی سرخ انار زد
من پلک می زدم بدوانم خیال را
او جای پا به جاده ی گرد و غبار زد
او قصه نیست ، مثل کسی نیست ، خنده کرد
یخ آب شد ، سپیده دمید و بهار زد
ای کاش لال می شدم و دم نمی زدم
افسوس قلب ساده ی من بی گدار زد
حال مرا دهان به دهان نقل کرد و بعد
چون باد رفت و یهم مرا انتظار زد
افتاد پلک شب ولی از او خبر نبود
آن دم که آفتاب دم از افتخار زد
یک شب دوباره با غم او رفت و باز هم
گنجشک توی سینه ی من بی قرار زد
محمد فرخ طلب
رشت
