من غروب کنندگان را دوست نمی دارم
به نام خداوند زیبا و سمیع
مجاز به انتخاب رشته شدم و حالا در انتظار اعلام نتایج
و غزلی مهمان شما
آب نگذشته هنوز از سرمان !!
وقت باقی است خودت را برسان
لحظه ها چشم به راه اند ، کسی
روی ما ، در بگشاید ... زندان
چیزی از دور مرا می خواند
سوی یک عالم بی نام و نشان
آدم از راه به در خواهد شد
صحبت از تو که می اید به میان
باید این مسئله را حل بکنم
این که : حوری؟ ملکی؟ یا انسان؟
هر که یک جور گرفتار تو است
مرد و زن خرد و کلان پیر و جوان
ما که بسیار شبیه ایم به هم
ما که از خویش نداریم نشان!!
من همینم که مرا دوست نداری
تو همانی که تو را از دل و جان ...
من فقط تشنه ی یک ذره توام!!!
لب بجنبان کمی آواز بخوان
شهریور ۱۳۸۷
رشت
|+|
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 ساعت 2:48 توسط محمد فرخ طلب
|
![]()

